محمدتقى نورى

191

اشرف التواريخ ( فارسي )

خويش مزيّن داشت و از احمد شاهى كه دار الملك پدرش بود تغيير مكان داده « 1 » اثاثهء سلطنت را به كابل كشيده ، در آنجا اعلام جهان‌دارى برافراخت . بعد از بدرود جهان فانى ، خلف ارشدش ، زمان شاه به وراثت « 2 » جالس تخت پدر و صاحب « 3 » ديهيم و افسر شده ، به « 4 » اندك روزگارى كه آفتاب دولتش به اوج تمنّا رسيد « 5 » ، برادرش ، « 6 » شاهزاده محمود ، كه به حسب سن از او « 7 » بزرگتر و خود را وارث ملك پدر مىدانست و هميشه شرارهء مخالفت او را در كانون نهان مىداشت ، « 8 » با برادر اعيانى خويش ، شاهزاده فيروز ، در جزو ممهّد شده ، لواى طغيان و عصيان برافراشت و از دار السلطنهء هرات كه مستقر آن شهزادهء « 9 » نيكو صفات بود ، به عزم خودسرى قد برافراخته ، مترصد رزم و پيكار برادر گرديد . بعد از آنكه « 10 » پرتو اين خبر سامعه‌افروز « 11 » كابل شاه گرديد ، غيرت شاهانه به حركت آمده ، از كابل و ساير ممالك محروسهء خود « 12 » سپاهى فزون از قطرات امطار و لشكرى « 13 » زياده از عدات « 14 » مور و مار فراهم آورده ، به دفع مادهء فساد برادر از دار الملك ( 71 ب ) و مملكت خود « 15 » حركت كرده ، عازم هرات گرديد . شاهزاده محمود نيز با لشكرى « 16 » نامعدود به ستيز و آويز كابل شاه از هرات بيرون آمده ، در متعّلقات آن ديار تقارب و تلاقى فريقين شده ، « 17 » دو برادر در برابر يكديگر « 18 » صف‌آرا گشتند . چون هميشه ابناى روزگار را هنگامهء برهم‌زنى شعار است و بر لوح ضمير شب و روز نقش دورنگى نگاشتن كار « 19 » اكثرى از

--> ( 1 ) . مج : نموده . ( 2 ) . مج : شاه حسب الارث . ( 3 ) . مج : طالب . ( 4 ) . مج : « به » ندارد . ( 5 ) . مج : روزگارى كروفرى كرده . ( 6 ) . مج : برادرانش . ( 7 ) . مج : ازو . ( 8 ) . مج : نهال مخالفت را در دل مىكاشت . ( 9 ) . مج : جايگير آن شاهزاده . ( 10 ) . مج : اينكه . ( 11 ) . مج : سامعه‌افروز پيشگاه آگاهى . ( 12 ) . مج : كابل و هندوستان و زمنيداور و غزنين و بلوچستان . ( 13 ) . مج : « لشكرى » ندارد . ( 14 ) . مج : عدّت . ( 15 ) . مج : به انتقام برادر از كشور خويش . ( 16 ) . مج : با افواج . ( 17 ) . مج : بيرون آمده ، تقارب فئتين و بعد بين العسكرين به تلافى انجاميده . ( 18 ) . مج : هم . ( 19 ) . مج : هميشه شيوه ابناى روزگار به هنگامه‌طلبى و دو برهم‌زنى است .